عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

78

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

ذبولى و نحولى بر ايشان ظاهر شده ، ايشان را پرسيد كه سبب اين نحول و نحافت شما چيست ؟ گفتند : الخوف من النار . روح اللَّه گفت : حق على اللَّه ان يؤمن الخائف . چون ازيشان درگذشت سه كس ديگر را ديد ازيشان نحيف‌تر و ضعيف‌تر رويهايشان چون آيينه‌ها از نور . گفت : چه چيز شما را به اين حال آورد و چنين ضعيف كرد ؟ گفتند : حبّ اللَّه عز و جل . روح اللَّه گفت : انتم المقربون ، حال شما ديگرست و عشق شما ديگر ، شما مقربان و دوستانيد ، گزيدگان و نزديكانيد . در اخبار وارد است كه : « يا داود ذكرى للذاكرين و جنتى للمطيعين و زيارتى للشاكرين و انا خاصة للمحبين » . در پردهء دوستى كارها رود كه آن همه بيرون از پردهء دوستى تاوان بود ، چنانستى كه اللَّه گفتى ما ايشان را چون در وجود آورديم و دانستيم كه از ايشان عثرات و زلات بود نخست بساط محبت بگسترانيديم و اين نداء كرامت داديم كه : « يحبهم و يحبونه » تا آنچه ايشان كنند به حكم محبت ازيشان مرفوع و مدفوع بود . آن روز كه جمال صفوت آدم ( ع ) از عالم غيب سر برآورد قدّى الفى ، شكلى راست ، نهادى مستقيم ، ظاهر و باطن بهم پيوسته ، اواصر عناصر او را بيد قدرت بهم دربسته ، ديده‌هاى فريشتگان از ظاهر جرم جسم وى اندر نگذشت و ندانستند كه اندر قعر بحر سينهء وى چه صدف است و در آن صدف چه درّ است . به حكم اختصار نظر در ظاهر وى كردند ، گفتند : أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها ، تا نداء غيب درآمد كه شما ظاهر و صورت بينيد و ما نهايت كار دانيم ، شما را نظر بر ظاهر معصيت است و حكم ما بر موجب باطن معرفت است ، اگر ظاهر اين خليفه بزلتى گردى پذيرد يا فرزندان وى در دام كام گامى نهند ، باطن آراستهء ايشان و زبان پيراستهء ايشان به حكم اعتذار و استغفار عذر آن جرم بخواهد و ما بشفاعت دلى مخلص بايمان ، و زبانى مخلص بذكر رحمن ، آن ظاهر ايشان از آن زلت فرو شوييم . و اذا الحبيب اتى بذنب واحد * جاءت محاسنه بالف شفيع